عنوان شعر: صبح شد

تاجری امشب نمازش را خرید و صبح شد

تازه دلالی جوازش را خرید و صبح شد

***

بی هنرمند از هنرمندی سراپایش نیاز

دانه دانه سیم سازش را خرید و صبح شد

***

ناجوان مردی جوانی دید با معشوقه اش

عشوه ها آمد و نازش خرید و صبح شد

***

دختری قلب ندار عاشقی را دار زد

پول داری نا ترازش را خرید و صبح شد

***

کودکی خوابید با رنگین کمان آرزو

اجتماع رویای نازش را خرید و صبح شد

***

جنگ شد ما گشنه خوابیدیم و از ما بهتران

بی نیازش هم نیازش را خرید و صبح شد

***

مخزن دل سال ها تنهای تنها مانده بود

خائنی خندید و رازش را خرید و صبح شد

***

تازه دامادی غرورش را به رهن خانه داد

پیرمردی کل فازش را خرید و صبح شد

***

صبح شد خواب عجیبم را نوشتم شعر شد

تاجری امشب نمازش را خرید و صبح شد

شاعر محسن جامعی

صبح همیشه از شب نمی رسد! اوضاع خطرناکی است.

محسن جامعی

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

8 − چهار =